تبليغاتX
منيژان

منيژان

مثل یاوران امام حسین

امروز توی کتابخونه خانم مربی برامون قصه ای گفت که خیلی به دلمون نشست . اسم این قصه مثل

یاوران امام حسین بود . خانم مربی گفت :   توی ماه محرم خیلی ها برای امام حسین عزاداری می کنند

و نذری می دهند  اما وقتی از اون ها  می پرسی  برای چی امام حسین به شهادت رسیدند ,نمی دونند .

امام حسین  چون  نمی خواستند حرف زور یزید و قبول کنند به شهادت رسیدند . خانم مربی به ما گفت

اگه شما هم دوست دارید مثل یا ران امام حسین باشید باید حرف زور هیچ کس و قبول نکنید . بعد هم

برامون پارچه های سبزی رو آوردو گفت : بچه ها می خوایم پیشانی بند یا حسین درست کنیم و توی

 مراسم تاسوعا و عاشورا اون هارو به پیشانی هامون ببندیم . خانم مربی کار چاپ با شابلون به ما یاد

داد. حالا همه ی ما پیشانی بند یا حسین داریم .

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 12:52  توسط   | 

محرم در مرکز ما

همزمان با فرا رسیدن ماه محرم  و نزدیک شدن  به عاشورا  و تاسوعای حسینی مرکزدر چناران  برآن

شدیم تا کودکان و نوجوانان را با  والاترین  هدف  امام حسین (ع)  (نپذیرفتن ظلم و زور)   در برنامه ای

تلفیقی از قصه و نمایش آشنا کنیم . در این برنامه شخصیتهای اصلی در ابعاد بزرگ به نمایش گذاشته

شده و قصه گو به میان شخصیتها می رود  و قصه را نقل می کند .    همچنین بچه ها  در کارگاه  چاپ

پارچه پیشانی بندهایی مزین به نام مبارک امام حسین می سازندو برای شرکت در مراسم عزاداری از

این پیشانی بندها استفاده می کنند.از دیگر برنامه های مرکز  معرفی کتاب بزرگترین دختر عالم  که در

مورد شخصیت حضرت رقیه (ع) و رنج ها و غصه های ایشان سخن گفته است می باشد.

 

 

 

محرم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 11:38  توسط   | 

امام حسین (ع) برقلبها حکومت می کند

نسیم محرم وزید و داستانهای سرخ در ذهن ها تداعی شد. محرم ترنم سفید ترانه های سرخی است که عطر خوش ارادت و اخلاص به امام حسین و آرمان آسمانی اش را در فضا پخش می کند.

محرم فرصتی دوباره است برای حسینی شدن ,فرصتی برای انتخاب کردن , خوب دیدن و   خوب فهمیدن .

حسین (ع) انتخاب کرد جدا شدن را  و هیچ کس فکر نمی کرد که  این جدایی فرصتی باشد  برای  رسیدن .

رسیدن به دوست .خداوند فرصتها را می سازد برای تمام کسانی که انتخاب را درک کرده اند وحسین (ع)

 خدا را انتخاب کرده بود و خدا هم حسین (ع) را .

امام حسین (ع) ظلم ستیزی و آزاد مردی را به پیروان خویش آموخت  . ما نیز می خواهیم در کنار هم و با

 نوای حسینی  مترنم از حنجره های پاک کودکان دیده بر وسعت انقلاب حسینی بگشاییم و بگوییم  که :  امام

حسین نه برلبها که برقلبهاحکومت می کندوخون همیشه تپنده تاریخ است که :تمام آبها به یادش نوشیده می شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 11:20  توسط   | 

سلامی به اقیانوس خم

 

 

آخرین حج تمام شده و کاروان ها ی حج باز می گردند. رسول خدا در راه مدینه است  تا غدیر

فاصله ای نیست . برکه ای با اندکی آب و چند نخل خرما –  جایگاه  بزرگترین  واقعه  تاریخ و

وجایی که مسیر کاروان ها از هم جدا می شود ,برای همیشه !

امین وحی بر پیامبر فرود می آید :

"یا ایهاالرسول, بلغ -------"

ای پیام آور آنچه از سوی خدا بر تو فرو فرستاده شده باز گوی .

 رسول حق  کاروانیان را بانگ می زند , رفتگان را باز می خواند و ماندگان را به انتظار می نشاند

وجهاز شتری منبر می شود تا حقیقت حق بر آن قرار گیرد و پیام را برساند

و اینجا قلب آفرینش تند تر می زند

آسمان به اضطراب می افتد

زمین انتظار می کشد

عرش را ولوله ای فرا می گیرد

و در عالم فرش ,نور عرشی با فرشیان بانگ بر می آورد :

من کنت مولاه ---- فهذا----- علی مولاه

و علی را بر فراز می آورد تا حجت را برهمگان تمام کند

و اینگونه ولایت همسنگ رسالت می شود .

یا علی جان 

بگذار آرزوهای دل کوچکم را که به یمن پیوستن به نام تو بزرگی یافته بازگو کنم

و یک نفس برآورم  که   حیدریم

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 11:25  توسط   | 

سفر با بالهای کاغذی

 صحبت کردن از یک دوست کار ساده ای نیست . اون هم دوستی که سالهای زیادی رو  با  اون نشست و برخاست داشتیم . کدوم دوست و می گم ؟ شما دوستهای زیادی دارین ؟ هم کلاسی یا همسایه؟ همکار  یا همشهری؟راستش و بخواین دوستی که من حرفش  و می زنم همین دور و برهاست . اگر اراده کنی همین الان هم می تونه کنارت باشه .اون خیلی بی توقع سراغت میاد وهر کجا که بخوای بری همراهت هست .کوه, جنگل ,شهر , روستا ,راه و بیراه .آخه اون 2 تا بال کاغذی داره که می تونه همه  جا سفر کنه .

درسته سفر با بالهای کاغذی

جشن کتاب و کودک با عنوان سفر با بالهای کا غذی در مرکز چناران برگزار شد .

در این جشن مرکز چناران میزبان حضور 200دانش آموز بود .بچه هابا دیدن  نمایش سفر

با بالهای کاغذی همسفر کتابها شدند و با بالهای کاغذی به دنیای کتابها ی : قصه  وافسانه ,

علمی,تاریخی ,سرگرمی سفر کردند.همچنین با شرکت پر شور و نشاط درمسابقه های مختلف

با محوریت کتاب ازجمله:مسابقه ی بخون وگریه کن ,قهقهه بزن ,عطسه بزن و لی لی و

کلمات  ونیزمسابقه ی بهترین کتابی که خوندم با کتابها خندیدند و لذت  یک  روز قشنگ و

به یاد موندنی و حس کردند.

                                                                   

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 9:15  توسط   | 

خدا حافظ کانون

اون روز وقتی وارد کتابخونه شدیم  پاکتی روی میز کتابدار بود که توجه همه رو به خودش جلب کرد . روی پاکت نوشته شده بود. خداحافظ کانون .

پاکت و باز کردیم نامه  متعلق به یک عضو قدیمی بود . ( سمانه غفاری )  با دیدن دستخط سمانه  تمام خاطرات حضورش توی کتابخونه برامون زنده شد . دلمون خیلی گرفت .انگار همین چند روز پیش بود که پشت میز کتابدار ایستاده بود و تلاش می کرد زودتر از بقیه ی بچه ها کارت درخواست عضویتش و به خانم  مربی برسونه .  و انگار همین دیروز بود که به عنوان عضو فعال مرکز معرفی شد و  برق نگاه  و  لبخند قشنگش الگویی شده بود برای بچه هایی که اطرافش بودند .بی صبرانه منتظر بودیم یکی نامه رو بخونه .

روزی که برای اولین بار اسم کانون و شنیدم فکر نمی کردم یک روزی بیاد که جدایی برام این قدر سخت باشه .خیلی سخته آدم از جایی دل بکنه که سالهای زیادی از عمرش و اون جا بوده . اصلا چرا تا این سن اجازه داریم بیاییم کانون مگه بچه ها وقتی بزرگ می شن نیاز به آرامش ندارند.چرا باید از جایی دور بشن که وجود بچه ها , صدای بچه ها و دنیای قشنگ بچگی اون جا هست . همیشه گفتم و می گم خوش به حال بچه هایی که الان میان کتا بخونه . من خیلی چیزها رو توی کانون یاد گرفتم . فرصت تجربه ی خیلی چیزها رو پیدا کردم و گاهی اوقات از تواناییهای خودم تعجب کردم . یاد گرفتم با هم بودن  و با هم خوندن  و با هم ساختن و . هنوز خاطره ی اردو ها صحنه به صحنه جلوی چشمهامه . گاهی آرزو می کنم کاش بزرگ نمی شدم چون با هر روز بزرگ شدن فرصتهای زیادی رو از دست می دم که خالصانه  و  عاشقانه  دوستشون داشتم . من هم از کانون رفتم . فکر نمی کردم رفتن و خداحافظی اینقدر سخت باشه . شاید دیگه هیچ وقت اون هایی رو که سالها باهم بودیم و نبینم . چه روزهای خوبی بود .لحظه به لحظه با هم خندیدیم , ناراحت شدیم بعضی موقع ها هم تا آسمونها پرواز کردیم . من هم رفتم با همه ی خوبیها و بدیها م . فقط می خوام همه ی اونهایی که تو این سالها  دوست داشتن و به من هدیه کردن من و به خاطر کوتاهیهایی  که  کردم ببخش. آرزو می کنم روزی بتونم جواب همه ی این زحمتها رو بدم . بتونم جبران کنم مهربونی و محبتهای خانم مطیع رو که برای اولین بار کنار شون نقاشی کشیدم واولین رتبه ی کشوری و کسب کردم .خانم نبوی که اولین جمله ها رو کنار ایشون نوشتم و نوشتن ویاد گرفتم .وهیچ وقت از ذهنم پاک نمیشه زمانی رو که برای اولین بار  خانم نبوی با  دستهای گرم و  مهربونش من و  با دنیای عروسکها  آشنا کرد  و شدم   یک عروسک. خانم غلامی که با همه ی صبوریهاش قلب پر اضطرابم و آروم کرد و به من یاد داد که  دلنوشته هام وروی کاغذ بیارم . و آقای اکبریان  که همیشه  اذیتشون  کردیم  و فقط  گفتیم این و میخوایم  و اون و میخوایم و ایشون با همه ی وجودشون به حرفهامون گوش می کردن .لحظه های قشنگ بچه بودن با شما گذشت و چقدر شیرین بود .حالا بزرگ شدم ومن هنوز بچه بودن ودوست دارم ,کانون و دوست دارم . دارم می رم اما نه هیچ موقع نمی رم و همیشه پیش کانون و کانونی ها می مونم و دوستشون دارم .

                                                                                                 سمانه غفاری

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 10:58  توسط   | 

زیارتنامه عشق

 


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

سلام برتو که حرم ات پاکترین و امن ترین مکانهاست .  مکانی که میهمانهای  همیشگی اش  کبوترها هستند که مانند زائرها دسته دسته می آیند تا زیارتنامه عشق بخوانند . پس کاش من هم کبوتر بودم آنگاه می توانستم با کبوترهای بقیع هم آواز شوم واز غربت بگویم .

امام خوبم من این را قبول ندارم که تو غریب هستی؟ به نظر من غریب واقعی کسی است که آشنایانش هم به  دیدنش نیایند اما تو هر روز ,  هر ساعت یا بهتر  بگویم  هر ثانیه پذیرای  هزاران آشنا  و  نا آشنا هستی.

سلام بر تو ای مهربانترین مهربانان , از مهربانیت گفتم زیرا شنیده ام ضامن آهوی بیا بان شده ای . ای کاش  ! من آن آهویی بودم که با تو آشنا شد و ضمانت نامه ی عشق در دست داشت .

به دیدنت می آیم و زمانی که از دور گنبد طلای ات را می بینم قلبم لبریز از شور و شعف می شود و برای هزارمین دفعه خدا را شکر می کنم که مرا دعوت کردید تا بار دیگر به پا بوسی مشرف شوم و زمانی که قدم در حریم امن الهی ات می گذارم به وضوح عشق را , محبت را احساس می کنم. به طرف سقا خانه می روم و روح و جسمم را با زلال ترین و پاکترین آبهای روی زمین صیقل می دهم . اکنون آماده شده ام تا خودم  را به  پنجره ی  فولاد متصل  می کنم  و  هنگامی که  به  آنجا  می رسم  دیگر  از خودم  فراموش می  کنم .   چشمهای گریانی را  می بیینم   و  دستهای  نیازمند ی  که  ملتمسانه به سو ی  تو  دراز شده  ,و از آنجا که به بخشندگی ات ایمان دارم آسوده خاطر از آنجا می گذرم و از تو می خواهم که هیچ چشم گریان و دست نیازمندی را منتظر نگذاری .

اکنون از شوق در آغوش کشیدن ضریح نورانیت سر از پا نمی شناسم آرام آرام قدم برمی دارم و با احترام و ادب سلام می دهم . آقای من می دانم که خیلی میهمان داری ,اما از تو می خواهم که : نام مرا  هم در زمره ی میهمانانت ثبت کنی صدایم را بشنوی و دستم را بگیری . مولای من  از همان  ابتدای و رودم , دلم را به پنجره ی فولادیت گره زدم از تو می خواهم تا قبل از رفتنم این گره را باز کنی و به من سلامت دین و دنیا ببخشی .

آقای خوبم از تو می خواهم که حاجت همه ی حا جتمندان را بر آمری و چشمان منتظر ما را به جمال آقا و مولایمان امام زمان منور گردانی.

                                                                                                  ملیحه باغبانی


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

        

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 10:50  توسط   | 

قار قار خبر دار

قار قار   قار قار

باز هم  کلاغ  خوش خبر                                   اومد با یک عالمه خبر

این آقا کلاغه از مرکز چناران یک عالمه خبر داره  : بعد از یک تابستون شلوغ و پر خاطره  دوباره با دست

پر اومد یم سراغتون  چون حالا آلبوم قشنگی داریم از لحظات با هم بودنمون .   

 نمایشگاه  قار  قار  خبردار

آثار فعالیتهای تابستونی بچه های چناران و به نمایش گذاشته .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مهر 1389ساعت 8:33  توسط   | 

بوی مهر

پنجره رو باز می کنم , یک نفس عمیق می کشم . بوی خوبی رو حس می کنم . این بو بوی بارونه  ,احساس خوبی دارم . یادش به خیر اون روزی که بدون چتر زیر بارون بودم .لباس هام خیس خیس شده بود . وقتی داشتم از مدرسه برمی گشتم . راستی اگه روز اول مهر بارون بیاد چی ؟ وای نه --- فرم جدید مدرسه ام ------

قار قار قار قار

چیه کلاغ نوک سیاه ؟ چی می خوای بگی ؟ نکنه تو هم بوی پاییز و شنیدی ؟ می خوای به من بگی مدرسه ها داره باز میشه . آره می دونم . ناراحت نشی ها کلاغه ؟ چون قبلا بوی کتابهای و لباسهای تازم این و به من گفته . من الان دارم لحظه شماری می کنم برای اولین روز مدرسه . وای خدای من یعنی توی اون روز قراره چه اتفاقی بیفته ؟ دوستای جدید , معلمهای جدید , کتابهای جدید و باز هم شنیدن صدای ما مان که میگه دخترم , عزیزم  پاشو , پاشو دیگه مدرسه ات دیر شد . از الان صدای زنگ مدرسه توی گوشم می پیچه . وای که چقدر منتظر رسیدن این لحظه هستم

                                                                                                فائزه محمد پور


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 9:19  توسط   | 

مناجــــــــــــــــــات

ای بخشاینده ی بی مانند

در این شبهای گرانقدر که شیا طین در غل و زنجیرند ,طعم بندگی ات را به ما بچشان , ما را در صف عبادت کنندگان مقرب خویش داخل گردان و یاریمان کن تا در دینت پایدار باشیم و بر فرمانت گردن گزار.

ای صداقت بی همتا

اگر نبود امید به آمرزش تو , این دل مسموم را با این همه معصیت به بار نشسته چگونه جسارت آمدن بر درگاهت باقی می ماند؟

خداوندا به حق مظلومیت اولین مظلوم عالم امیر مومنان :

ما را در زمره ی آنانی قرار ده که مقربان درگاه تو شدند و در بندگی تو از دیگران سبقت جستند.

اگه امشب سر سجاده ی سبز, دل مهربونت ,لرزید و قطره اشکی گوشه ی چشمهای پاکت و نمناک کرد .به یاد ما هم دستی به

آسمون بلند کن شاید خدا به حرمت نفس آسمونی فرشته های زمینی اش گوشه ی چشمی هم به ما بیند ازد.

                     تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد             

                                                                                                              التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت 10:42  توسط   |