لباس مشکی
امام حسین و دوست دارم
هر سال محرم که میاد از مامانم می خوام که برام لباس مشکی بخره اما اون هی بهانه میاره
وامروز و فردا میکنه آخه مامانم از رنگ مشکی اصلا خوشش نمی یاد ولی من دوست دارم
وقتی شبها همراه بابام هیئت میرم مثل بقیه لباس مشکی بپوشم . روز اول محرم وقتی همراه
مامان به کتابخونه اومدم با دیدن دارا و سارا اشک توی چشمهام جمع شد آخه دارا وسارا هم
لباس مشکی پوشیده بودند و پیشونی بند سبز یا حسین بسته بودند. داشت اشکهام می ریخت که
زود از ما مان خداحافظی کردم . سریع اشکهام و پاک کردم و پیش بقیه بچه ها رفتم .روی یکی
از پانل های کتابخونه گهواره علی اصغر امام حسین (ع) و چسبونده بودند خانم مربی از
امام حسین و یاران امام حسین در کربلا صحبت کرد . بعد هم قصه ی علی اصغر (ع) و
برامون تعریف کرد و از همه ی ما خواست یک نامه به پسر کوچولوی امام حسین (ع)
بنویسیم .من توی نامه ام کلی با علی اصغر(ع) صحبت کردم و به اون گفتم : دلم می خواد
به خاطر احترام به امام حسین و یارانش لباس سیاه بپوشم و عزاداری کنم . اون روز وقتی به
خونه برگشتم خیلی خوشحال شدم چون مامانم برام لباس مشکی خریده بود.