دعوت از آدم برفی
آدم برفی دلمون برات تنگ شده
مدت ها بود که هوا سرد شده بود اما از برف خبری نبود. بچه ها دلشون برای آدم برفی پارسالشون
تنگ شده بود. به همین دلیل تصمیم گرفتیم زمستون و روی قاب پنجره ی ادبی کتابخونمون بیاریم و
از آدم برفی بامزه ای هم دعوت کردیم تا بیاد و زیریک درخت بشینه تا یه خورده ازدلتنگی هامون
کم بشه! بچه ها هر کدوم توی یک دستکش زمستونی نامه ای برای آدم برفی سال قبلشون نوشتن و
به اون گفتن که ما منتظر تو هستیم, حتی اگه جایی از بدنت هم خراب شده, بازهم بیا که خیلی دلمون
برات تنگ شده----
سلام یخک! ازت میخوام که پاهاتو پیدا کنی اگه هم پیدا نکردی اشکالی نداره همین طوری بیا!
اگر به خونه ی ما بیای خیلی خوشحال می شم. تو بهترین دوست منی. تو گل برفها هستی.
منتظرت می مونم.
آیدا بافکر. کلاس سوم
آدم برفی کوچیک تو چرا به پانل ادبی نمیای؟ چی شده از چی ناراحتی؟
چون که کانون گرمه و من آب میشم.
خب ما بچه های کلاس ادبی میتونیم برات یک منظره ی سرد درست کنیم با درختان کاج که
دونه های برف روشون نشسته . با خورشید خانومی که پشت ابرها داره برای خودش کلاه و
شال گردن می بافه. با بچه هایی که لباس گرم پوشیدن و دارن سرسره بازی میکنن.
باشه حالا که اینطوری تعریف کردی میام.
فاطمه نوری مقدم. کلاس پنجم
سلام به آدم برفی جان! امیدوارم به زودی بیای. من که میدونم تودستکش و جای سرد
نداری اما بیا من به توهم دستکش میدم هم بخاری و خاموش میکنم تا جای توسرد باشه!
زودتربیا برفک جان! من تو رو به خونمون دعوت می کنم پس دعوت من و رد نکن.
پیش پیشمن برات دسر یخ و بستنی درست کردم اما برای خودم چای . چون می دونم
اگه تو چای بخوری آب میشی . یک یخچال قدیمی هم توی خونمون هست که اون و
میذارم روی تختخوابت . خب دیگه کاری باهات ندارم فقط می خوام که خیلی زود
بیای چون چشم به راهت هستم برفک جان خدانگهدار.
حدیثه سبحانی. کلاس چهارم
