خدا رو کنار خودم بیشتر احساس کردم
یک روز غروب وقتی رفته بودم بالای صندلی بلند و بزرگمون بیشتر از همیشه خدا رو کنار خودم احساس کردم چون: بالای صندلی می پریدم و هی برای خودم شعر می خوندم یک دفعه صندلی تکان خورد و اون موقع با صدای بلند گفتم وای خدا کمکم کن . صندلی نیفتاد و من هم نیفتادم از خدا خیلی ممنونم که وقتی صداش کردم کمکم کرد.
فاطمه عزیزی ۸ ساله
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 10:37 توسط
|