بهارانه 

پروردگارا :ماهيان به دريا و پرندگان به آسمانها و درختان به صحراها تورا تسبيح

مي گويند و قلم ها در دست تورا مي نگارند و مي خوانند ومي سرايند.

التماس سبز شكفتن در نگاه غنچه ها موج مي زند. نشاط بهارانه اي  مثل خون  در

رگ  زمين  مي دود  و  درخت  كه  روزهاي  زمستاني اش  را  پشت  سر  گذاشته

عاشقانه ترين  فصل  زندگي  خود را آغاز مي كند و از برگهاي  سبزش  در آسمان

آبي چتري مي سازد .  تكلم  بهار  آسان  است  و تجسمش  نيز  كار دشواري  نيست

اما پاسداري  قداست  و نگهداري  حرمت  اين  فصل  سبز  دشوار است  و هر دلي

نمي تواند اين جاري سبز سرشار را به مسيري معين رهنمون سازد .

بهار،استنباط سبزي براي ساده زيستن است،اورا نبايد تنها درآواز پرندگان و سرود

جويباران نظاره كرد.بلكه او درشكاف  ديوارهاي فرتوت و قديمي  خانه هاي جنوب

شهرهم  وجود  دارد  پس  مي توان  زمزمه هايش  را به روشني  شنيد .بله  او از ما

مي خواهد  كه  حتي  در زمستان هم  با  او باشيم  و هيچگاه  از اشارات  نوراني اش

غافل نشويم .